2-3ماهگی مایسا...
مایساجونم الان یه ماهه که نسبت به چیزای اطرافش عکس العمل نشون میده.وقتی میخندونیمش میخنده
الان دیگه هرچقد دلمون بخواد میتونیم بوسش کنیم
بعضی وقتا انقد بوسش میکنیم اعصبانی میشه داد میزنه
الهی خاله فدای خنده های نازت بشم
تازه الان حرفم میزنه(از همون کلمات بی معنی که همه بچه ها میگن)میگه:a...e...o...
انقد ناز این حروفارو میگه که دلت میخواد لباشو بخوری
مایسا جونم ما بی صبرانه منتظر کارای جدیدتیم خاله
...
2روز اول زندگی مایسا...
90/9/1ساعت5/30 بعدازظهر,خدا یه فرشته ی کوچولو بهمون داد که اسمشو گذاشتیم مایسا 
وای خداجونم وقتی پرستار با یه پارچه سبزی که دوره مایسا جونم پیچیده بود اومد بیرون باورم نمیشد این فرشته کوچولو خواهرزاده ی منه
وقتی پرستار آوردتش تو اتاق نوزادا که لباساشو تنش کنه فقط یه نفر میتونست با پرستار بره تو اتاق
یهو هممون باهم دوییدیو سمت اتاق.وقتی پرستار گفت فقط یه نفر میتونه بیادتو,هممون بهم نگاه کردیم و اجازه دادیم که بابای مایسا بره تو
وای مایسا جونم همش گریه میکرد
بلخره پرستار لباساشو پوشوند و آورد داد به مامانم گفت مبارک باشه
واااااااااااااااااااای خدا جونم انقد خوشحال بودیم که وصف کردن حالمون خیلی مشکله
خلاصه قرارشد که اون شبو مایسا جون و مامانش بیمارستان بمونن.ملاقات تموم شده بود وجدا شدن ازمایسا سخت
بلخره مجبور شدیم که بریم خونه...ولی آنای مایسا جون پیششون موند.من خیلی به مامان حسودیم میشد که میخواست شب پیشه مایسا بمونه:-(
شب از بس ذوق داشتیم خوابمون نمیبرد تا نزدیکای 3صبح بیدار بودیم و همش درمورد مایسا کوچولو حرف میزدیم
صبح از ذوق ساعت7 بیدار شدیم که بریم پیش مایسا جونی,رفتیم پیش مایسا,دیدم داره انقد ناز شیر میخوره که نمیشد از لباش چشم برداشت(الهی خاله قربونت بره عسییییییییییییسم):-*قرار بود ساعت 11مرخص بشن.من زودتر از همه اومدم خونه که واسه مایسا جونم اسپند دود کنم
خلاصه ساعت دوروبرای 12 بود که مایسا خانوم تشریف آوردن
بعداز کشتن گوسفند ودود کردن اسپند مایسارو بردیم تو اتاق که شیر بخوره(الهی خاله قربون چشات برم)
انقد دلمون میخواست محکم بوسش کنیم ولی چون خیلی کوچولو بود میترسیدیم دردش بگیره خودمون کنترل میکردیم فقط دست یا سرشو بوس میکردیم:-*
خلاصه اینکه اونروز هممون خوشحال بودیم چون خدا یه فرشته ی سالم و سلامت بهمون داده بود
مایسا جونم از ته قلبم واست آرزو میکنم که همیشه سلامت باشی و غم نبینی گلم
اینم خاطره ی 2روز اول زندگی مایسا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون...








